X
تبلیغات
رایتل

از وقتی که بدنیا اومدیم، کلیساها،مذاهب،سازمانهای نظام یافته،همه و همه شرع کردن به یاد دادن نحوه عبادت با خدا.ولی در واقع اونا فقط مارو از عبادت واقعی دور کردن،چرا که نیایش ماهیتی خود جوش داره و یاد دادنی نیست. 

اگه تو کودکی نیایش رو بهت یاد بدن ،از یه تجربه زیبا تو رو محروم کردن که میتونست خودش اتفاق بیفته. 

داستانی زیبا ازلئو تولستوی: 

 

در بخش خاصی از روسیه قدیم دریاچه ای بود که به خاطر سه قدیس مشهور شد.چیزی نگذشت که مردم آن حوالی علاقه مند شدند و برای دیدن آن دریاچه و سه قدیس به راه افتادند.کشیش ارشد منطقه از این موضوع ترسید.یعنی چه اتفاقی افتاده؟او هرگز درباره سه قدیس چیزی نشنیده بود و آنها توسط کلیسا تقدیس نشده بودند.چه کسی آنها را قدیس خوانده بود؟اما اخبار زیادی از معجزات آنها میرسید و مردم نافرمانی میکردند.بنابراین کشیش باید میرفت و شرایط را برسی میکرد.او سوار قایق شد و به جزیره محل زندگی آن مردم فقیر رفت.آنها واقعا مردم فقیری بودند ولی بسیار شاد زندگی میکردند.اگرچه آنها فقیر بودند ولی در درون بسیار غنی بودند،ثروتمندترین افرادی که کشیش تا کنون دیده بود.خیلی خوشحال زیر درختی نشسته بودند و مشغول خندیدن ،لذت بردن و روشنگری بودند.با دیدن کشیش کمی خم شدند و کشیش از آنها پرسید:در اینجا چه میکنید؟همه جا شایع شده که شما قدیسان بزرگی هستید،میدانید چطور باید عبادت کرد؟ 

کشیش به محض دیدن این سه نفر فورا فهمید که آنها باید کاملا امی،دیوانه و شیرین عقل و احمق باشند. 

آنها نگاهی به هم کردند و گفتند:متاسفیم عالیجناب!ما عبادت صحیح پذیرفته شده توسط کلیسا را نیاموخته ایم،چون ما افرادی عامی هستیم.ولی عبادتی خاص خود آماده کرده ایم،که اگر بخواهید به شما نشان میدهیم. 

کشیش گفت:بله نشانم دهید میخواهم ببینم چگونه عبادت مبکنید؟آنها ادامه دادند:ما فکر کردیم و فکر کردیم و فکر کردیم،اگر چه متفکران بزرگی نیستیم،ما فقط روستاییان احمق و بی سوادی هستیم.اما بالاخره تصمیم گرفتیم نیایش ساده ای انجام دهیم.در دین مسیحیت از خداوند بعنوان تثلیت یاد میشود:پدر،پسر و روح القدس.ما هم سه تا بودیم.اینگونه بود که این دعا را ابداع کردیم:شما سه تایید و ماهم سه تا.پس رحمتت را بر ما تمام کن!این عبادت ماست. 

کشیش بسیار عصبانی شد و از کوره در رفت و گفت:چه مسخره !ما هرگز دعایی مثل این نشنیده ایم .تمامش کنید!اینطور قدیس نمی شوید.شما فقط احمقید!آنها به پای کشیش افتادند و گفتند:تو دعای اصلی کلیسا را به ما یاد بده! 

بنا براین کشیش دعای کلیسای ارتدوکس روسی را به آنها آموخت.ای دعا،طولانی،پیچیده و حاوی کلمات ثقیل و غلنبه بود.درهای بهشت به روی آنها بسته شد.آنها گفتند:لطفا یکبار دیگر تکرار کنید،چون خیلی طولانی است و ما بی سوادیم.کشیش دوباره و دوباره تکرار کرد... 

آنها از صمیم قلب از او تشکر کردند و کشیش از اینکه کار نیکویی انجام داده و سه احمق بینوا را به کلیسا برگردانده است احساس بسیار خوبی داشت.بعد هم سوار قایق شد تا برگردد.اما در وسط دریاچه بود که از دیدن منظره ای متعجب شد،دیگر نمی توانست بر چشمانش اعتماد کند.آن سه احمق از روی آب میدویدند!آنها فریاد میزدند:صبر کن،یکبار دیگر... ما فراموش کرده ایم! 

این دیگر غیر قابل قبول بود.کشیش به پاهای آنها افتاد و گفت:مرا ببخشید،شما مانند گذشته به عبادتتان ادامه دهید. 

 

بله دوستان اونا عبادت از پیش آماده ای به شما میدن و لذت عبادت واقعی رو ازتون میگیره. 

این داستان رو فراموش نکنید...



تاریخ : شنبه 25 آبان 1392 | 11:04 | نویسنده : vahid | نظرات (13)
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

  • انجمن
  • mouse code

    کد ماوس