X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 

 

 این وبلاگ با توجه به قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت کرده و هیچ وابستگی به هیچ یک از کشورها و سایت های بیگانه ندارد.



تاریخ : جمعه 13 دی 1392 | 17:42 | نویسنده : vahid |

خلی جالب


نگاه همه به پرده سینما بود...

(جشنواره فیلم های 10 دقیقه ای بود به گمانم)

اکران فیلم شروع شد.


شروع فیلم:تصویر سقف یک اتاق...

دو دقیقه از فیلم گذشت

سه چهار پنج...

هشت دقیقه اول فیلم تنها تصویری از سقف اتاق!


صدای همه درامد

اغلب حاضران سالن را ترک کردند.

ناگهان دوربین حرکت کرذ و آمد پایین و به یک معلول قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید.

جمله زیر نویس فیلم:

این تنها هشت دقیقه از زندگی این انسان بود و شما طاقتش را نداشتید...



تاریخ : جمعه 17 مرداد 1393 | 14:37 | نویسنده : vahid | نظرات (1)

شکست قلبی که برای تو می تپید 

 

حالا... 

 

برای خودم هم یکی درمیان می زند



تاریخ : شنبه 24 خرداد 1393 | 11:11 | نویسنده : vahid | نظرات (3)

سکوت می کنم فریادم را 

 

لال نیستم 

 

ولی شنیدن را بهتر از گفتن می شناسم...



تاریخ : سه‌شنبه 19 فروردین 1393 | 00:13 | نویسنده : vahid | نظرات (3)

پایان سال 1392 مبارک... 

 

سلام دوستان.امسال هم تموم شد! 

معمولا سال جدید رو تبریک میگن ولی اینجانب چون به ضرب المثل "جوجه رو آخر پاییز میشمرند" خیلی معتقدم،ترجیح میدم پایان سال رو تبریک بگم... 

امیدوارم سالی خوب و روزهای شاد و پر از عشقی رو پشت سر گذاشته باشید؛تا سال جدید رو هم به همین روال طی کنید. 

امسال برای من سال خوبی بود،چون دوستان خوبی همچون شما پیدا کردم که همیشه در کنارم بودید.خوشحال میشم تو سال آینده هم منو یاری کنید و با نظراتتون این حقیر رو راهنمایی کنید. 

با آرزوی سالی خوش برای همه... 

 

 "عشق بورز تا تمام هستی عاشقت باشد"  



تاریخ : سه‌شنبه 27 اسفند 1392 | 09:22 | نویسنده : vahid | نظرات (10)

به تو می اندیشم 

 

کاش تو را در راهروی خیالم گم نکرده بودم 

 

آنقدر شلوغ است که پیدا کردن تقریبا محال 

 

ذهنم مدام به این سو و آن سو میدود تا شاید اثری از تو پیدا کند 

 

اما بی رمق و خسته دست از تلاش می کشد 

 

کجا رهایت کردم نمیدانم 

 

پشیمانم،برگرد...



تاریخ : یکشنبه 25 اسفند 1392 | 14:37 | نویسنده : vahid | نظرات (6)

رویای خوب بودنت را 

  

زهر می کند برایم 

 

حقیقت تلخ نبودنت



تاریخ : پنج‌شنبه 22 اسفند 1392 | 14:56 | نویسنده : vahid | نظرات (4)

ساده است! 

 

دیدار من با خدا به قیامت موکول شد... 

 

نمیدانم من از او یا او از من فرار می کند 

 

شاید میداند اگر بیابمش ، رسوایش خواهم کرد 

 

آن روز میرسد ک پیدایش خواهم کرد 

  

مغزم پر است از سوال هایی بی جواب 

 

آن روز خواهد رسید...



تاریخ : سه‌شنبه 20 اسفند 1392 | 11:01 | نویسنده : vahid | نظرات (6)

 راه می روم  

سخن می گویم  

فکر می کنم  

رویا می بینم  

اما نه آنگونه که آنها می خواهند  

همه می گویند که دیوانه شده ام  

اما من همه را دیوانه میبینم  

میپرستند کسانی را  

که می جنگند با شمشیری که روی آن نوشته ،پیام من صلح و آزادی است  

می کشند با نام خدا و دین  

می برند آبروی هر کس را  

می درند حرمت هر تن را  

می پرستند هر که را که خواهانشان باشد  

آنوقت لقب دیوانه را بمن میدهند...



تاریخ : چهارشنبه 16 بهمن 1392 | 21:05 | نویسنده : vahid | نظرات (15)

گاهی آنقدر دلتنگ میشوم که می خواهم به سویش پرواز کنم 

 

اما به خودم که می آیم بالهایم گم می شوند 

 

گاهی آنقدر دلتنگ می شوم که انگار پشت سرم ایستاده است 

 

ولی وقتی برمی گردم جز خودم کسی را پیدا نمی کنم 

 

سردرگم و حیران به دنبالش میگردم 

 

عشق است دیگر چه می توان کرد...



تاریخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | 20:58 | نویسنده : vahid | نظرات (9)

   1    2    3    4    >>

.: Weblog Themes By BlackSkin :.

  • انجمن
  • mouse code

    کد ماوس